شنبه ۲۵ آذر ۹۶ - December 16, 2017

کدخبر : 5430
چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۲۳:۲۷

روایتی از خروس سال نود و شش گناباد

بر سال هزار و سیصد و نو د و پنج نام خروس نهاده شده است و حتما باید یکی از المان های شهر گناباد تندیسی از این آواز خوان سحر گاهی باشد خانم نصیرزاده ساختن این المان را بر عهده گرفته است خروسی که تاجش تا روی زمین چهار متر و سی سانتیمتر فاصله است.

سر و کله زدن با  گچ و سیمان و آهن معمولا برای مردان به ثبت رسیده است
اما ناهید نصیر زاده این هنرمند نجیب گنابادی معادله را بر هم زده است
و از داربست لرزان چهار متری بالا می رود و با گچ سیمان تاج و گردن خروس را در می آورد دم و پای خروس نیز هم.


برای شکل گیری توازن و تعادل اعضای بدن خروس نه قالبی است و نه اندازه ای همه ی این تعادل در ذهن این هنرمند شکل می گیرد  و به اجرا در می آید.
دم خروس با آکاسیو شکل گرفته است اما نظر خانم نصیرزاده ر ا تامین نمی کند  تخریب می شود و با رابیتس دمی دیگر از عدم پای به عرصه ی وجود می نهد این بار دم خروس نظر هنرمند و سازنده این خروس نوروزی را تامین می کند اما در حالیکه سه روز به پایان سال مانده است به  علت سنگینی فرو می افتد دم افشان خروس بر افروختگی خود را از دست داده است  و تا حد زیادی از زیبایی آن کاسته شده است
احسان عرب نژاد  و عباس حسین زاده و مهدی رمضانی همسر خانم نصیرزاده که در ساخت این خروس همکاری می کنند
چاره اندیشی می کنند احسان این جوان ورزیده و ورزشکار با حرکات اکروباتیک و خطرناک حلقه ای را بر آهن سقف  سوله شهرداری جوش می دهد  طنابی زیر دم خروس انداخته می شود و از حلقه ی سقف سوله رد می شود و با ماشین کشیده می شود دم دوباره بر افروخته می شود و احسان چند نبشی را برای استوار  نگه داشتن دم خروس جوش می دهد
خروس شکل گرفته است و نتیجه بیست و چهار روز کار و تلاش و هنرمندی باید با رنگ جلا طرواتی تازه بیابد.می توانست فقط سر خروس رنگ بگیرد و بقیه همه سفید باشد خروس جانور عجیبی است رنگارنگ است و انواع مختلفی به لحاظ لون دیده شده است.
اما خانم نصیر زاده دوست دارد خروس رنگارنگ باشد
رنگ های خریده می شود رنگ سیاه رنگ جلاست و فروشنده رنگ این رنگ را اشتباها به جای رنگی دیگر داده است و باید عوض شود فردا جمعه است و باید همین امشب ترتیب آماده شدن رنگ ها داده شود کار مقداری به تاخیر می افتد نهایتا عصر روز جمعه بیست و هفتم اسفند رنگ آمیزی شروع می شود با پمپ ته رنگی سیاه بیشتر سطح روی بدن خروس پوشیده می شود و بعد با چرتکه رنگ تاج خروس و پرها زده می شود
خانم نصیر زاده این تحصیل کرده هنر های تجسمی از دانشگاه ساری رنگ ها را خوب می شناسد با سکوت و متانت با رنگ جلوه های بهتری را برای خروس رقم می زند
برای نشاندن رنگ بر تاج عروس از داربست لرزانی بالا می رود که دل بسیاری از  مردان  را روی زمین می لرزاند.
یک شنبه شب بیست و نه اسفند ماه خروس آماده است همه ی نگرانی خانم ناهید نصیرزاده و افرادی که با ایشان همکاری می کنند حمل و نقل این پرنده خانگی است.
بهر حال رضا نصیر زاده با جرثقیل آقای جفایی هماهنگ می کند و قرار بر این می شود که صبح روز دوشنبه سی ام اسفند خروس به میدان آزادگان حمل شود تا بر مسافران نوروزی و همشهریان گنابادی جلوه فروشی کند.
صبح روز سی ام اسفند خانم ناهید نصیرزاده و مهدی رمضانی در انتظار هستند که جرثقیل برسد و کار به سرنجام برسد نگرانی از حمل خروسی که حالا چیزی حدود چهار تن وزن دارد هنوز این زن و شوهر را رها نکرده است ترس از اینکه به یکباره همه زحمات بر اثر جابجایی خراب شود ذهن و فکر خانم نصیرزاده را فرا گرفته است.
طوفان و باد و خاک آخرین ارمغان هایی هستند که سال نود و پنج می خواهد از خود بجا بگذارد گویا می خواهد آخرین قدرت خود را در بد ادواری به مردم نشان بدهد
مثل اینکه خبر می رسد که جرثقیل با تاخیر خواهد آمد و انتظار طولانی می شود.
گروه به لحظه سال تحویل نزدیک می شوند و همه ی تلاش ها در خدمت این هدف قرار گرفته است که قبل از سال تحویل خروس سر جای خود قرار بگیرد
جرثقیل جفایی می رسد
آقای جفایی که فکر نمی کند با چنین خروس عظیم الجثه ای روبرو شود به شدت جا می خورد.! چاره اندیشی برای چگونگی قرار گرفتن خروس روی جرثقیل شروع می شود صحبت ها نگران کننده و نا امید کننده است عاقبت تصمیم گرفته می شود مقداری خروس به طرف جلو کشیده شود تا از سوله خارج شود
زنجیر یه جلوی شاستی که خروس روی آن استوار شده است بسته می شود و با نیروی جرتثقیل کشیده می شود قسمتی که پاهای خروس روی آن قرار گرفته است ضعیف است و طاقت نگه داری خروس را ندارد
نگاههای اعتراض آمیز به سمت عباس حسین زاده سازنده شاستی خروس می رود عباس در مخمصه گیر افتاده است به نحوی برداشتن خروس اعتراض می کند و ناگهان مثل کودکی هنگام استیصال پدر را به کمک می طلبد می رود که پدرش را برای کمک از نوقاب بیاورد
حاج تقی حسین زاده می آید او هم تایید می کند که اسکلتکی که خروس روی آن قرار گرفته است ضعیف است و به همین دلیل به  سرعت دست به کار می شود
جوشکار فرا خوانده می شود و چند قطعه اهن در کنار پای خروس برای استحکام بیشتر جوش داده می شود کار محکم می شود اما شواهد و قرآین از این حکایت می کند که خروس در سال هزار و سیصد نود و پنج در جای خود نخواهد ایستاد.
با زنجیر خروس به ماشین تقی حسین زاده بسته می شود  و با غرور و تفاخر از آشیانه خود خارج می شود این کار به سلامتی انجام می شود امید و روحیه به اعضای گروه به ویژه خانم ناهید نصیرزاده بر می گردد.
تکه آهنی برای حفظ تعادل دو سر آن سوراخ می شود تا تسمه و زنجیری که می خواهد خروس را بلند کند از دو سر آن رد شود
عصر روز دوشنبه است سال تحویل شده است و باران به شدت می بارد گویا سال نود و شش می خواهد بد ادواری و بد ذاتی پایان کار سال نود و پنج را جبران کند
تسمه از دو طرف برگرده خروس کشیده می شود دو طناب نیز از چهار طرف به شاستی بسته می شود تا تعادل خروس هنگام بلند شدن حفظ گردد
خروس بلند می شود افرا د حاضر نیز از دو طرف مواظب هستند که خروس به جلو و یا عقب متمایل نشود خروس بلند می شود و روی کف جرثقیل قرار می گیرد
جمعیت حاضر صلوات می فرستند و آرامش و خوشحالی بر فضا حاکم می شود
خانم نصیر زاده از صبح ناظر بر جریانات و روند کار است چند بار شوهر و برادرش از او می خواهند که برای استراحت محل را ترک کند اما گویا نمی خواهد حتی لحظه ای چشم از اثر خود بر دارد.
جرثقیل به حرکت در می آید و از مسیر پلیس راه خروس را به فلکه آزادگان می رساند خروس روی زمین نهاده می شود طرز قرار گرفتن جالب است نیم رخی به سمت خیابان امام حمینی و نیم رخی به سمت فلکه ازادگان هرکدام از این نیم رخ ها تمامیت خروس را نشان می دهند.
قسمت هایی جزیی از خروس آسیب داده است دو باره گچ کاری و رنگ آمیزی شروع می شود شکر خدا آسیب چندان جدی نیست.
مهران حسین زاده معاون شهرداری گناباد می رسد گروه فضای سبز شهرداری گناباد بسیج می شوند به ابتکار آقا مهران قرار شد حصار اطراف خروس  خاک ریخته شود وگل کاری شود انگار که خروس درون باغچه است و حریف می طلبد.


دست مهران حسین زاده و کارگران شریف شهرداری درد نکند تا یک ساعت گذشته از بامداد روز اول فروردین بودند و کار کردند؛ تا گل ها کاشته شدند و آبی نیز رویشان پاشیده شد.
خروس توجه همه را به خود جلب کرده است بعضی ها به اصرار بچه هایشان از ماشین پیاده می شوند و با خروس عکس می گیرند.
ماشینی رد می شود راننده خطاب به مهران حسین زاده با لهجه گنابادی داد می زند” بعد از هرگزی شهرداری یک المان خوب نصب کرده است”
مردم زیبایی را دوست دارند زیبایی مردم را شاد می کند و شور و شوق ایجاد می کند دنیا بدون  هنر بی معنی است پوچ است.
مهران حسین زاده از وضعیت بد مالی شهرداری شاکی است و می گوید اگر صد میلیون تومان می داشتم شهر را کلا در آستانه سال نو  عوض می کردم
کارگران شهرداری به شدت کار می کنند مهران با صمیمت و مهربانی آنها را راهنمایی می کند که چگونه و به چه ترتیبی گل ها را بگذارند
درد ناک است وقتی مهران حسین زاده می گوید همین قدر قدرت مالی وجود ندارد که من برای دل خوشی این کار گران پانصد هزار تومان به عنوان اضافه کاری شب عید کف دستشان بگذارم.
بی اختیار حقوق های غیر اصولی و اختلاس های کل تاریخ ایران در ذهنم تداعی می شود با خود می گویم خدا روز قیامت کار سختی برای بر قراری عدالت خواهد داشت.
ساعت یک ونیم بامداد است روز اول فروردین سال نود و شش آغاز شده است که مهران حسین زاده ،رضا نصیرزاده و آقای فرهادی محل  المان خروس را ترک می کنند.

نوشته:صادق ایزدی گنابادی

نظرات بازدید کنندگان
  1. اندر ستایش هنر با قلم یک هنرمند

    عالی بود عمو

دیدگاه شما

css.php